تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ما رو با اسمه
❤유 تـــــو بیـااااا .... هااااا 웃❤
و با آدرسه hadafmandan.LoxBlog.Com لینک کنید .. سپس آدرسه خودتون و وارد کنید .. سپس آدرسه شما در سایته ما قرار میگیره :)
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 19
بازدید هفته : 82
بازدید ماه : 60
بازدید کل : 365276
تعداد مطالب : 1134
تعداد نظرات : 850
تعداد آنلاین : 1
قفل
..... دنیای کدهای جاوا اسکریپت ...... کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک .................... آیکوندلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک "او"...
خـانه تـکانی دلـت مبـارک
بازگشت خـودروی خاطـرات به خیـابانها
فارس: افزایش افسارگسیخته قیمت خودرو در چند ماه اخیر ذهن بسیاری از مردم را بار دیگر متوجه "پیکان"، ماشین خاطرات ایرانیان کرد. جهانیان مردم ایران زمین را به قدرشناس بودن میشناسند و این مردم بارها ثابت کردهاند که دیگر ملل در مورد آنها اشتباه قضاوت نکردهاند اما باید اذعان کنیم حداقل در یک مورد این قدرشناسی صادق نیست.
"پیکان" وسیله نقلیهای است که به جرأت میتوان گفت کمتر ایرانی را میشود پیدا کرد که برای یکبار هم که شده سوار آن نشده باشد، خیلیها با آن مسافرت و میهمانی رفتهاند، عروسی کردهاند و عزا گرفتهاند؛ "پیکان" ماشین خاطرات نسل دیروز ایران است.
ترمز ABS و کیسه هوا نداشت، شیشههایش هم با یک دستگیره زمخت بالا و پایین میشد، نه از کولر خبری بود و نه از فرمان هیدرولیک، این همراه 38 ساله ایرانیها کمکم کارش به جایی رسیده بود که بچههای امروزی با زدن اتهام بیکلاس بودن، هر ماشینی را به "پیکان" ترجیح میدانند؛ شیشههای برقی و دودی بنز و ماکسیما و موهاوی و جنسیس، این روزها با بزرگ و کوچک چهها که نمیکند.
آن روزها از مدیرکل و کارمند بانک و بازاری که پولدار باشند گرفته تا معلم و مسافرکش و جوان بیکار، همه "پیکان" داشتند و از پشت شیشههای این همسفر مهربان و البته جانسخت دنیا را یکرنگ میدیدند.
عمر این ماشین خاطرات ایرانیان اما در 38 سالگی به پایان رسید، همه دشمنش شده بودند هرکسی چیزی بارش میکرد؛ "دیگر فرسوده شده"، "ایمنی ندارد"، "هوا را آلوده میکند"، "مصرفش بالا است" و هزار و یک انگ مربوط و نامربوط دیگر که عاقبت نفسش را گرفت. همه به راحتی از کنارش گذشتیم.
در جشن توقف تولید "پیکان" خیلیها حاضر بودند، از وزیر صنایع دولت اصلاحات و معاونش گرفته تا رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران؛ خبرنگاران هم طبق معمول یک پای ثابت قضیه بودند.
دولت قاطعانه پای خروج "پیکان" از چرخه تولید ایستاد و حتی تندر 90 را هم بهعنوان جانشین معرفی کرد و بالاخره آقای وزیر صنایع زیر باران فلاش دوربین عکاسان، 25 اردیبهشت 84 روی بدنه آخرین "پیکان" نوشت: "پیکان ارابهای بود که صنعت خودرو بر دوش آن شکل گرفت و امروز به موزه میرود تا نظارهگر اعتلای این صنعت باشد".
با پیش آمدن مشکلاتی در قرارداد تولید تندر 90 و به تأخیر افتادن تولید، پژو RD با بدنه پژو و موتور پیکان به میدان آمد اما جای پیکان را نگرفت هیچ، آبروی پژو را هم به خطر انداخت. ترفند تغییر نام این بینوا به "روآ" و ادعای تقویت موتور هم نتوانست تغییرات چندانی در اقبال به آن ایجاد کند.
در این میان بازار وعده و وعید مسئولان به مردم هم بسیار داغ شده بود، محمود احمدینژاد در دور اول ریاست جمهوری خود در سفرهای استانی به هر استانی که میرود قول ساخت کارخانه خودرو را میدهد؛ آذربایجان، مازندران، اصفهان، همدان، کرمانشاه و ...
آقای رئیس جمهور همچنین در همان دور اول ریاست جمهوری و در مراسم رونمایی از موتور ملی، دستور تولید خودرویی 5.5 میلیون تومانی را برای طبقه متوسط جامعه صادر کرد که البته "علیرضا طهماسبی" وزیر وقت صنایع، همان هنگام وعده میدهد چنین خودرویی در آیندهای نزدیک تولید میشود.
منوچهر منطقی مدیر عامل ایران خودرو در سال 87، مهرداد بذرپاش مدیرعامل سایپا در همان زمان، میرجواد سلیمانی قائممقام ایرانخودرو در تابستان 88 و مجید هدایت رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در روزهای نخست ریاستش بر این سازمان از جمله دیگر کسانی بودند که دل مردم را به تولید خودرویی ارزان و زیر 10 میلیون تومان گرم کردند.
نتیجه وعدههای مسئولان به مردم اما در عمل چیز دیگری از آب درآمد، حمایت بیدریغ دولت از خودروسازان دوچندان شد و قیمت زیر 10 میلیون به رؤیا تبدیل گردید.
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
سادهدل من که قسمهای تو باور کردم
اما با عملی نشدن وعدههای مسئولان و نیازمندی روزافزون مردم به وسیله نقلیه با ماشینیشدن هرچه بیشتر زندگی، جای خالی "پیکان" بیش از پیش احساس شد.
بالا رفتن افسار گسیخته نرخ خودرو در هفتههای اخیر هم دلیل دیگری بود تا اقشار کمدرآمد جامعه بار دیگر مشتری این یار قدیمی ایرانی شوند.
شاید تا چند ماه پیش هیچکس فکرش را هم نمیکرد که "پیکان" بار دیگر اینچنین برای مردم عزیز شود و حضورش در خیابانها تا این حد پررنگ شود.
یکی از نمایشگاهداران اتومبیل سنندج در بلوار "گریاشان" در خصوص بازگشت "پیکان" به جمع خودروهای پرفروش به خبرنگار ما گفت: تا دو سه ماه پیش، خرید و فروش پیکان در نمایشگاه تقریباً به صفر رسیده بود اما با بالا رفتن قیمت خودروها و ثابت ماندن توان خرید مردم اکنون بسیاری از حقوقبگیران دوباره مشتری خرید پیکان شدهاند.
وی گفت: دو سه ماه پیش قیمت یک خودرو پیکان مدل 72 تا 76 به حدود 1.5 میلیون تومان کاهش پیدا کرده بود و بهندرت کسی سراغ پیکان را میگرفت ولی در شرایط کنونی که هیچ خودرو زیر 10 میلیون تومان در بازار وجود ندارد مردم دوباره سراغ پیکان رفتهاند و نبود عرضه این خودرو هم قیمت آن را به شدت افزایش داده تا حدی که اکنون یک پیکان مدل 83 تا 8 میلیون تومان هم معامله میشود.
فارغ از بحث عدم عرضه خودرو از سوی خودروسازان حتی با تصمیم حمایتی اخیر دولت از آنها، مبنی بر نرخ گذاری تجاری خودرو یا مبنا قرار دادن ارز مبادلاتی برای قیمتگذاری خودروها و نبود هیچ حق انتخابی برای مشتری ایرانی با وجود تعرفههای سنگین واردات خودرو، نوید حضور بسیار پررنگتر "پیکان" با تعمیر و راهاندازی دوباره آنهایی که از رده خارج شدهاند در روزها و هفتههای آینده واقعه دور از انتظاری نخواهد بود.
رالی پیكان ها در روزهای نه چندان دور
پیكان دو درب با سقفی كوتاه به سبك اسپرت ها
هانتر فرمان راست با آینه هایی بی نظیر
پیكان استیشن شش درب
استیشن سفید برفی
نمایی از پاركینگ ایران ناسیونال
پیكان وانت هنوز تولید می شود
برادران خیامی (پدر صنعت اتومبیل در ایران) در محوطه كارخانه
مدلی انگلیسی غرق شده در اعماق دریا
سقف چرمی جمع شو. این پیكان ایرانی نیست
وقتی در مسابقات شتاب (Drag) شركت می كرد
سفر با مدل استیشن و یك كاروان
می گفتند قرار است این مدل جانشین پیكان شود
تبلیغ ایران خودرو برای فرنگی ها
نسخه وانت در نمایشگاه خارجی
پیكان با پلاك عبور موقت!
هلیمن ها در كارخانه مادر
كنار یك سوناتا در استرالیا
مدلی مخصوص مسابقه رالی
روی پیست قیامت می كرد
وقتی این خودرو را كرایسلر آمریكا تولید می كرد
یك مدل با رنگ منحصر به فرد مخصوص حراج
روی جلد نشریه معتبر وات كار؟ متعلق به سال 1973
كاتالوگ پیكان مدل جوانان
كاتالوگ پیكان مدل تاكسی
كاتالوگ پیكان مدل دولوكس
روزگار خوش تولید و فروش پیکان
نامه ای به پـــــــراید !
ابراهیم رها در روزنامه اعتماد نامه ای برای محبوبش "پراید" نوشته که جالبه:
سلام پراید !
روزگار، ما را به جایی رسانده كه به پراید نامه بنویسیم. (فكر كن!) پراید عزیزم، شنیدهام مرز هجده میلیون تومان را رد كردهای. ای قشنگتر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و... كلا بچههای محل دزدن و خدای نكرده زبانم لال یكجا تو رو میدزدند.
پراید خوبم، انژكتورت را قربان، ای لاستیكت تو حلقم، ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ای دور رینگت بگردم، فكر میكردی یك زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسوولان بیست وپنج میلیون تومان بشوی؟!
ای پراید، ای نازنین، ای ماكسیما مخفی، ای طرح ژنریك بنز، ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی كه میتوان لنتهایت را طوطیای چشم كرد. تو الان در موقعیتی هستی كه دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفاتر است! تو چنان مقام و منزلتی داری كه مردم عاشق جیب چاك تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر میدهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سایپا سر در كارخانهاش بیلبورد بزند "این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا".
ای تراول چك متحرك، ای هر دور لاستیك تو شیش ماه كار كردن من، ای كه دیروز در حد غضنفر بودی و امروز اما یك پا "ارزو" شدی. همینطور كه در خیابانها حركت میكنی و از مردم دل میبری به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاككنهایت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كیمیاگری بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگنی مانند تو را طلا كنند؛ طلای هجده عیار! باز من نمیدانم چرا این مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد میكنند. قیمت پراید امروز، قیمت زانتیای یك سال پیش است. آیا این امر به راحتی به دست میآید؟ این دوستان ناممكنها را برای ما ممكن كردهاند. ای الهی آخ و همینطور بچهها متشكریم از بیخ.
امروز، امروز است ...
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند
ناراحت نشو
حتما دارن با تو قایم باشک بازی میکنن
پس با آنها بازی کن
امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه
پس بخند و عاشق باش
امروز هرچقدر دلها را شاد کنی کسی به تو خورده نمیگیرد
پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمی شه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هرچقدر آرزو کنی چشمه آرزوهات خشک نمی شه
پس آرزو کن
امروز هرچقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شه
پس صدایش کن
او منتظر توست
او منتظر آرزوهایت
خنده هایت
گریه هایت
ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است
امروزت را دریاب
امروز جاودانه است
و
امروز زیباترین روز دنیاست!
چون امروز روزی است که آینده ات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی...
آری، زندگی را آنگونه که دوست داری تصور کن تا آنگونه شود!
آنتونی رابینز در شرح این جمله ارزشمند پایانی می گوید : ذهن ما بهترین دوست ماست و ما را به کارهایی هدایت می كند كه حس می کند به نفع ماست. اگر آمال و آرزوهایی که دوست دارید را در ذهن خود تجسم کنید ذهن پرقدرت ما این طور احساس می کند که با بدست آوردن آن آرزو به شادی می رسیم، در نتیجه ما را واردار می کند تا به موارد دوست داشتنی خود دست یابیم تا از این راه ارباش را خشنود سازد. به طوری كه همانند آهن ربایی پر قدرت عمل كرده و موارد مورد نیاز برای رسیدن به زندگی دوست داشتنی را هویدا می سازد و جالب اینجاست كه این عوامل از قبل در اطراف ما وجود داشتند ولی چون ذهنمان حس نکرده بود که ما به چه چیز علاقه مندیم به همین خاطر نمی توانستیم عوامل رسیدن به زندگی دوست داشتنی را مشاهده كنیم. پس بهتر است زندگی را آنگونه که دوست داری تصور کنی تا آنگونه شود ...
خانـه شگفت انگیـز یـک هنرمنـد ونیـزی
هنرمندی ونیزی خانه ای ساخته است که همه چیز در آن از اجاق گاز گرفته تا میز عسلی کنده کاری شده چوب است. "لیویو دمارچی" ;i متخصص صنایع دستی است هر وسیله کوچک حتی، کتاب، خرس عروسکی، کارد و چنگال آشپزخانه و دستمال سفره را در خانه ییلاقی اش در شمال ایتالیا از چوب ساخته است. این مجسمه ساز 69 ساله تمام زندگی اش را صرف ساخت آثار منحصر به فردی تنها با استفاده از یک چکش، اسکنه و انواع چوب مورد علاقه اش کرده است. او به صورت معمول در ونیز زندگی و کار می کند و خانه ییلاقی اش در بلونو را با اشیای چوبی دست ساز خود مبله کرده است.
صدها کتاب کنده کاری شده در ردیف های قفسه کتابخانه قرار دارند و در عین حال کت چوبی نیز در گوشه دیگری از اتاق از چوب لباسی آویزان است! این خانه همچنین میز غذاخوری بزرگی دارد که با یک مرغ بریان و نان چوبی کامل شده است. آقای دمارچی همچنین ماشین های چوبی دارد که از آنها برای عبور از کانال های ونیز استفاده می کند.
این هنرمند در ابتدا کارهایش را با سنگ مرمر و سپس برنز شروع کرد و اکنون با چوب کار می کند و همیشه ایده های منحصربه فردی در چگونگی استفاده از مواد طبیعی برای ساخت مجسمه های حیرت انگیز دارد. او می گوید: قطعه مورد علاقه من آن چیزی است که فردا می سازم، به کارهای قبلی ام علاقه ندارم ، بهترین کار از نظر من آن است که در آینده خواهم ساخت. چوب همیشه ماده اولیه مورد علاقه من است، چرا که زنده و با انرژی است و وقتی از آن برای کار استفاده می کنم بسیار لذت می برم. با هم گوشه ای از کلکسیون تمام چوب او را می بینیم. از همه جالب تر اینکه وی هیچکدام از آثار خود را رنگ نکرده است.
حادثـه باورنـکردنی سقـوط شهاب سنگ در روسیـه !
روز جمعه ۲۷ بهمن (۱۵ فوریه) منابع خبری روسیه گزارش دادند که برخورد یک شهابسنگ بزرگ به زمین در منطقه اورال واقع در مرکز روسیه، بیش از 900 نفر را زخمی کرده و به تعدادی ساختمان آسیب رسانده است. اکثر حادثهدیدگان در اثر اصابت قطعات شیشه و مصالح ساختمانی زخم سطحی برداشته اند اما چند نفر به خاطر جراحت جدی تر در ناحیه سر تحت درمان قرار گرفته اند.
ساکنان محلی گفتهاند که این شهاب سنگ را دیدهاند که "مانند یک گلوله بزرگ آتش" در آسمان فراز شهر یکاترینبورگ ظاهر شد و پس از مدتی، با صدایی مهیب به زمین برخورد کرد. به گفته کارشناسان، شهاب سنگ ها معمولا وقتی وارد اتمسفر زمین می شوند به دلیل سرعت فوق العاده زیاد و بالاتر از سرعت صوت، صداهای مهیب و شدیدی تولید می کنند.
ظاهرا این شهاب سنگ به داخل یا در سواحل دریاچهای در نزدیکی شهرک چبارکول، واقع در حدود دویست کیلومتری جنوب یکاترینبورگ سقوط کرده است. به گفته اهالی محلی، تاثیر برخورد شهاب سنگ با زمین به زلزله شباهت داشت که به خصوص در شهر چلیابینسک شیشه پنجره تعدادی از ساختمان ها را شکست و در یک مورد، باعث فرو ریختن سقف یک کارخانه شد.
چلیابینسک واقع در حدود یکهزار و پانصد کیلومتری جنوب مسکو، یک شهرک صنعتی با تعدادی کارخانه، یک نیروگاه اتمی و مرکز ذخیره و پردازش پسمانده سوخت نیروگاهی است. کارشناسان گفته اند که پس از ورود این شهاب به جو زمین، بخش عمده آن سوخته و قطعاتی از بدنه اصلی در نقاط مختلف پراکنده شده است.
شیشه پنجره ساختمان ها تا فاصله دویست کیلومتری محل اصابت قطعه اصلی شهابسنگ شکسته و برخی گزارشها حاکی از آن است که قطعات کوچکتر این جرم آسمانی تا نواحی سیبری هم پراکنده شده است. تعدادی از اهالی محلی توانستهاند با استفاده از موبایل، از واقعه سقوط شهاب سنگ تصویربرداری کنند و از طریق اینترنت در دسترسی کاربران قرار دهند.
در یکی از این تصاویر، نور خیره کنندهای در هوا ظاهر میشود و در پی آن، صدای مهیب انفجار به گوش میرسد که ناشی از برخورد قطعه اصلی شهاب سنگ به زمین است. یکی از شاهدان عینی گفته است که حرکت شهابسنگ در آسمان و برخورد آن به زمین "به صحنه سقوط یک هواپیما شباهت داشت با این تفاوت که اندازه آن ده برابر یک هواپیما بود."
حادثه روز جمعه در روسیه در حالی رخ داد که سازمان تحقیقات فضایی آمریکا، ناسا، پیش از این پیش بینی کرده بود که یک جرم آسمانی با قطر ۴۶ متر، شامگاه جمعه، نزدیکترین فاصله یک شیء سماوی با زمین در طول ۱۵ سال گذشته را تجربه میکند.
از این تصاویر قشنگ نمیشه گذشت
داستـان های کوتـاه و خوانـدنی
چنگیز خان مغول و شاهین پرنده
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...
چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟
روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.
نجار زندگی
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود. برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد. صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد. یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد. گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اما اگر چنین تصوری داشته باشیم، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم.
فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، دیگر ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.
حکایت وقت رسیدن مرگ
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...
طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...
توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!
نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !
پیرمرد و بچه ها
یک پیرمرد بازنشسته خانه ی جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته ی اول همه چیز به خوبی و خوشی گذشت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه پس از تعطیلی کلاس ها ۳ تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند هر چیزی که در خیابان افتاده بود شوت می کردند و سروصدای عجیبی به راه انداختند.
این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد مختل شده بود. این بود که پیرمرد تصمیم گرفت کاری بکند. روز بعد که مدرسه تعطیل شد دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها! شما خیلی بامزه هستید از اینکه می بینم اینقدر بانشاط هستید خوشحالم من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید من روزی ۱۰۰۰ تومن به شما می دهم که بیایید اینجا و همین کار را بکنید بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آنکه چند روز بعد پیرمرد به آنها گفت: ببینید بچه ها متاسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها با تعجب و ناراحتی گفتند: صد تومن؟! اگه فکر می کنی به خاطر ۱۰۰ تومن حاضریم این همه بطری و نوشابه و چیزهای دیگر را شوت کنیم کور خوندی ما نیستیم!
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.
فرصتی برای خودشناسی
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.
پس آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است.
اما نمیدانم چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز که ترسیده بود گفت:
سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.
شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.
گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخههای زیر پایمان را ببریم ...
چقدر به شاخههای زیر پایتان وابسته هستید؟
آیا تواناییها و استعدادهایتان را میشناسید؟
آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟
ماجرای چوپان و مشاور
چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. رانندۀ آن اتومبیل كه یك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهای Gucci ، عینك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ی NASA روی اینترنت، جایی كه میتوانست سیستم جستجوی ماهواره ای( GPS ) را فعال كند، شد. منطقۀ چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحۀ كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیدۀ عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همینطور كه قبلا توافق كردیم، میتوانی یكی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟ مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست میگویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. مضافا، اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ گله را برداشتی.
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش
به پسرم درس بدهید. او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.
ابراهیم و آتش و گنجشک
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت.
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟
پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد ...
و خوشا به حال گنجشکان سرفراز
در برخی جوامع خیلی مهم و پیشرفته دنیا، مردم خوب کوچه و بازار و در و همسایه با تحقیق شبانه روزی به این نتیجه رسیده اند که انسان ها هر کاری هم بکنند بالاخره یک جای کارشان می لنگد ... ما هم در راستای این کشف بزرگ بشری، تستی آماده کرده ایم تا بدانید و آگاه باشید که به نظر این عزیزان، کجای کار شما می لنگد؟ البته امیدواریم شما دوست عزیزی که این مطلب رو می خونید بیشتر از اینکه درگیر اینجور ایراد گیری ها باشید، به میانه رو بودن و تفکر منطقی بهای بیشتری بدهید.
● آداب کادو دادن
اگر اصلا کادو ندهید، خیلی خسیس هستید.
اگر کادوی ارزان بدهید، خسیس هستید.
اگر کادوی کوچک بدهید، باز هم خسیس هستید.
اگر کادوی با مارک ایرانی بدهید، بی تعارف خسیس هستید.
اگر کادوی گران بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی بزرگ بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر کادوی مارک دار بدهید، اهل پز دادن هستید.
اگر اصلا کادو بدهید... حالا من این کادو رو چیکارش کنم؟!
● آداب حرف زدن
اگر در مهمانی زیاد حرف بزنید، پرحرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی کم حرف بزنید، کم حرف هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی اصلا حرف نزنید، مغرور و پر افاده هستید و حوصله آدم را سر می برید.
اگر در مهمانی حرف نزنید و با حرکات صورت و چشم و ابرو ارتباط برقرار کنید، بی ادب هستید.
اگر لحنتان سوالی باشد، کنجکاو و فضول هستید.
اگر فقط به سوال ها جواب بدهید، تودار هستید و باید با آچار از شما حرف بکشند.
● آداب خنده
اگر حرف های خنده دار بزنید، لوده و مسخره هستید.
اگر جدی باشید و اخم کنید، بداخلاق هستید.
اگر به حرف های دیگران بخندید، بی جنبه و جلف هستید.
اگر به حرف های دیگران نخندید، آداب معاشرت سرتان نمی شود.
اگر بعضی وقت ها به حرف های دیگران بخندید و بعضی وقت ها نخندید، غیرطبیعی هستید و عکس العمل هایتان غیر عادی است.
● آداب پذیرایی
اگر غذا زیاد بپزید، اهل ریخت و پاش هستید.
اگر غذا کم بپزید، خسیس هستید.
اگر غذا به اندازه درست کنید، چشم تنگ هستید و دست و دلتان می لرزد که یک کم بیشتر درست کنید.
اگر غذای فرنگی بپزید، ندید بدید و اهل چشم و هم چشمی هستید.
اگر غذای ایرانی بپزید، سلیقه قدیمی و معمولی دارید.
اگر چند جور غذا بپزید، می خواهید هنرتان را به رخ بکشید.
اگر یک جور غذا بپزید، به مهمانتان توهین کرده اید.
● آداب دوست داشتن
اگر بگویید که زنتان را دوست دارید، زن ذلیل هستید.
اگر بگویید که شوهرتان را دوست دارید، او زن ذلیل است.
اگر بگویید که همسرتان را دوست ندارید، خائن هستید.
اگر بگویید که به همسرتان احساسی ندارید، بی احساس هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست دارید، بچه ننه هستید.
اگر بگویید که مادرتان را دوست ندارید، حیوان هستید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست دارید، بی تجربه هستید و سرد و گرم روزگار را نچشیده اید.
اگر بگویید که فرزندتان را دوست ندارید، بی عاطفه هستید.
اگر بگویید که هیچکس را دوست ندارید، بیمار هستید.
اگر بگویید که همه را دوست دارید، احمق هستید.
● آداب زندگی
اگر پولدار باشید حتما دزد و کلاهبردار هستید.
اگر بی پول باشید، بی برو برگرد تنبل و بی عرضه هستید.
اگر زندگی معمولی و نان بخور و نمیر داشته باشید قطعا جاه طلبی لازم را ندارید و مدام درجا می زنید.
اگر خانه و ویلا داشته باشید، مال مردم خور هستید.
اگر خانه و ویلا نداشته باشید، بی فکر و بی دست و پا هستید و بلد نیستید از فرصت های زندگیتان به درستی استفاده کنید.
● آداب تمام کردن مطلب
اگر نوشته تان طولانی باشد حتما آب به مطلب بسته اید تا تعداد کلمه هایش بیشتر شود! (به هر حال نویسنده ها هم محکومند که تا اطلاع ثانوی زندگی کنند!)
اگر نوشته تان کوتاه باشد حتما وقت نداشته اید و چیزی سر هم بندی کرده اید.
اگر نوشته تان نه کوتاه باشد، نه بلند (مثل این مطلب)... از مردم خوب و عزیز و شریف و نجیبمان خواهشمندیم ادب و نزاکت و اصول اخلاقی و انسانی را رعایت فرمایند، ممنون!
عادتـهایی که دنـدانها را خـراب میکنـد
شاید شما هم یکسری عادتهایی داشته باشید که به مرور زمان موجب خرابی دندان هایتان شود؛ پس بهتر است که آنها را بشناسید و هر چه سریعتر ترکشان کنید. در ادامه ایمیل پرشین استار 22 مورد از عادتهایی که موجب خرابی دندان هایتان میشود را یادآور می شویم که امیدواریم آنها را بشناسید و انجام ندهید.
1. دندان قروچه : ساییدن دندانها به هم یا دندان قروچه در اثر فشار عصبی و مشکل بد خوابیدن ایجاد میشود؛ کنترل دندان قروچه بسیار سخت است؛ خودداری از جویدن غذاهای سفت در طول روز، درد دندان و آسیب ناشی از دندان قروچه را کم میکند. در شب از محافظ دهان (مخصوص دندان قروچه) استفاده کنید تا در حین خوابیدن از آسیب دندان در اثر دندان قروچه جلوگیری کنید.
2. جویدن یخ : یخ مادهای بدون قند است و ممکن است فکر کنید برای دندان ضرری ندارد؛ اما جویدن یخ میتواند باعث شکستن و یا از بین رفتن قسمتی از مینای دندان شود؛ اگر یخ را سفت بجوید، باعث تحریک بافت نرم داخل دندان و بروز حساسیت و درد دندان میشود. خوردن غذاهای داغ و یا غذاهای سرد ممکن است درد دندان را شدت بخشند؛ بهتر است به جای جویدن یخ، آدامس بدون قند بجوید.
3. جویدن مداد : آیا موقع تمرکز روی یک مسئله، مداد خود را میجوید؟؛ اثر جویدن مداد همانند جویدن یخ است و باعث شکستن و یا خرد شدن دندانها میشود. هنگامی که میخواهید چیزی را بجوید، آدامسهای بدون قند را انتخاب کنید؛ آدامسهای بدون قند باعث ترشح زیاد بزاق میشوند و از بوی بد دهان و پوسیدگی دندانها جلوگیری میکنند.
4. مکیدن انگشت : معمولاً کودکان بعد از پدیدار شدن دندانهای دائمی خود، انگشتان خود را میمکند؛ این انگشت مکیدن در سن 5 تا 6 سالگی ظاهر میشود و باعث تغییرات دائمی در ساختار دندان و لثه میشود؛ مکیدن انگشت شست میتواند باعث لق شدن و انحراف دندانهای کودک از جای خود شود؛ این انحراف دندانها میتواند مشکلات تنفسی و جویدنی را برای کودک به وجود آورد.
5. مکیدن لیمو ترش : افرادی که لیموترش را میمکند، خود را در خطر مشکلات دهانی و دندانی قرار میدهند؛ لیمو دارای مقدار زیادی اسید است؛ این اسید، باعث تضعیف شدن مینای دندان و زبری سطح دندانها میشود.
6. جویدن ناخن : جویدن ناخن نه تنها ظاهر دست را زشت میکند، بلکه به دندانها نیز آسیب میرساند و باعث مشکلات دهانی میشود؛ جویدن ناخن باعث بیرون آمدن دندان از محل خود، شکستن دندان و تخریب مینای دندان میشود.
7. با شیشه شیر خوابیدن : اگر موقع خواب، به کودک خود یک شیشه آب میوه، شیر و یا شیرخشک بدهید و در حین خوردن آن بخوابد، باعث خواهید شد که دندانهای جدید پوسیده شوند؛ پس، بهتر است قبل از خوابیدن کودک، شیشه شیر را از او بگیرید و او را به این کار عادت ندهید.
8. سوراخ کردن (پیرسینگ) زبان : در برخی کشورها، سوراخ کردن زبان و آویزان کردن زیورآلات فلزی از آن (پیرسینگ) مرسوم است؛ اگر به طور ناخودآگاه این قطعه فلزی را گاز بگیرید، دندانتان میشکند؛ هنگامی که فلز با لثه برخورد میکند، باعث آسیب لثه و لق شدن دندانها میشود. دهان ما پر از باکتری است، بنابراین سوراخ کردن زبان، خطر عفونت و زخم زبان را زیاد میکند؛ بهتر است قبل از این کار، با یک دندانپزشک مشورت کنید.
9. سخت مسواک زدن : مسواک زدن بخشی از بهداشت دهان و دندان است اما نباید سفت و محکم مسواک بزنید؛ این نوع مسواک زدن باعث از بین رفتن مینای دندان، تحریک لثهها، حساس شدن دندانها نسبت به سرما و گرما و حتی ایجاد سوراخهایی در دندان میشود.
10. باز کردن چیزی با دندان : باز کردن درب قوطی و یا بسته پلاستیکی با دندان ممکن است راحت باشد، اما دندان ابزاری برای خرد کردن و یا باز کردن وسایل نیست؛ به جای دندان میتوانید از قیچی و یا درب باز کن استفاده کنید؛ از دندانها باید فقط برای خوردن غذا استفاده کرد.
11. ورزش کردن بدون محافظ دهان : موقع انجام ورزشهایی مثل بوکس، هاکی و ورزشهایی که با صورت شما در تماس هستند باید از محافظ دهان و دندان استفاده کرد؛ این محافظ دهان یک قطعه پلاستیکی است و از دندانهای بالایی محافظت میکند؛ بدون این محافظ زمانی که ضربه سنگینی به صورت شما وارد شود، میتواند دندانها را خرد کند؛ این محافظ دندان را میتوانید از دندان پزشک بگیرید.
12. آب نبات سفت : قند موجود در آبنبات باعث به وجود آمدن پلاکهای چسبنده بر روی دندانها میشود؛ سپس باکتریهای موجود در پلاک دندان، قند را تبدیل به اسید میکند و این اسید باعث از بین رفتن مینای دندان میشود؛ بنابراین بعد از مصرف شکلات، آبنبات و شیرینی، حتماً دندانهای خود را مسواک بزنید.
13. شیرینی چسبنده : همه مواد شیرین باعث پوسیدگی مینای دندان میشوند، اما برخی از آنها بیشتر مضرند، مثل سوهان، گز، پاستیل و آب نبات شل؛ وقتی شیرینی به دندان بچسبد و قند تبدیل به اسید میشود، این اسید برای ساعتها در تماس با مینای دندان است. اگر بعد از خوردن این نوع شیرینیها، چیزی مثل کرفس یا آدامس بدون قند بجوید، مقدار زیادی بزاق ترشح میشود و این بزاق اسید را از بین میبرد.
14. نوشابه های گازدار : فقط شیرینی مسبب خرابی دندان نیست؛ اگر یک لیوان نوشابه گازدار بنوشید، بیشتر از 11 قاشق چایخوری قند مصرف کردهاید؛ همچنین نوشابهها حاوی اسید فسفریک و اسید سیتریک است که این دو اسید، باعث از بین رفتن مینای دندانها میشوند. نوشابههای رژیمی هر چند بدون قند هستند، ولی مقدار زیادی شیرین کننده مصنوعی دارند که این شیرین کنندهها، دارای اسید هستند و برای دندانها مضرند.
15. نوشابههای ورزشی : معمولاً این نوشابهها دارای مقدار زیادی قند هستند؛ نوشابههای ورزشی هم در دهان، اسید به وجود میآورند که این اسید به مینای دندان حمله میکند؛ اگر زیاد از این نوشیدنیها استفاده میکنید، این را بدانید که در معرض پوسیدگی دندان خواهید بود؛ در حین ورزش و برای جلوگیری از کم آبی بدن، میتوانید از آب دارای املاح استفاده کنید.
16. آبمیوه صنعتی : آبمیوههای صنعتی دارای ویتامین و آنتی اکسیدان هستند، ولی بیشتر آنها قند زیادی دارند؛ میوهها خودشان شیرین هستند، بنابراین اگر آب میوهای میخرید توجه کنید که قندی به آن افزوده نشده باشد؛ همچنین میتوانید آب میوه خریداری شده را با مقدار آب رقیق کنید.
17. چیپس سیب زمینی : غذاهای نشاستهای مثل چیپس، توسط باکتریهای موجود در پلاک دندان، شکسته شده و به اسید تبدیل میشوند؛ این اسید مدت 20 دقیقه به دندانها حمله میکند؛ اگر غذا بین دندانها باقی بماند، این مدت زمان بیشتر میشود؛ بنابراین بهتر است بعد از خوردن چیپس سیب زمینی و یا دیگر غذاهای نشاستهای، حتماً بین دندانهای خود را با نخ دندان تمیز کنید.
18. مصرف دائمی میان وعده : میان وعدهها نسبت به وعدههای اصلی غذا، کمتر موجب ترشح بزاق دهان میشوند؛ پس بهتر است از مصرف میان وعدههای شیرین و چسبنده خودداری کنید و به جای آن میتوانید از میوه و سبزیجاتی مثل هویج استفاده کنید؛ همچنین شکستن زیاد موادی مثل تخمه و آجیل در میان وعدهها برای دندانها مضر است.
19. نوشیدن قهوه : اگر زیاد قهوه بنوشید، به مرور زمان، در اثر تیرگی قهوه و اسید موجود در آن، دندانهایتان زردرنگ میشوند؛ خوشبختانه، لکههای زرد ناشی از مصرف قهوه، به سادگی با استفاده از مواد سفید کننده دندان از بین میروند؛ از یک دندانپزشک درباره نوع و نحوه استفاده از این سفید کنندهها سؤال کنید.
20. کشیدن سیگار : سیگار و دیگر محصولات دخانی، لکههایی را بر روی دندانها به جای میگذارند و موجب بیماریهای لثه و افتادن دندانها میشوند؛ تنباکوی موجود در دخانیات، موجب سرطان دهان، لب و زبان نیز میشود.
21. نوشیدن مشروبات الکلی : اسید در مشروبات الکلی، مینای دندان را از بین میبرد و لکههایی را بر سطح دندان به جای میگذارد؛ با استفاده از مواد سفید کننده دندان و خمیر دندان، میتوانید با این لکهها مبارزه کنید.
22. زیاد خوردن : خوردن بیش از حد در عارضه پرخوری عصبی باعث افزایش پوسیدگی دندانها میشود؛ اسیدهای قوی که در اثر استفراغ کردن از دهان خارج میشوند، میتوانند دندانها را ضعیف و شکننده کنند؛ این اسیدها همچنین باعث بوی بد دهان میشوند؛ در بیماری پرخوری عصبی (بولیمیا) فرد ابتدا مقدار زیادی غذا میخورد و سپس عمداً غذای خورده شده را بالا میآورد.
برید ادامه مطلب
سلام تو این هفته نبودم ولی حالا که اومدم کلی مطلب میذارم
اینم عکس دارن شان
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد؛ ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه. آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يک بار به او بيشتر بگويم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزان ترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
عشق من دارن شان تمام کتاباشو خوندم
بیوگرافی دارن اوشاگنسی(دارن شان):
دارن اوشاگنسی که همه او را به نام دارن شان میشناسند یک ایرلندی انگلیسی الاصل است. او در دوم جولای سال 1972 در شفاخانه توماس لندن که به امتداد رودخانه پارلمان و ستمینستر واقع است به دنیا آمده است. او تا مدتی در جنوب شرقی لندن نزدیک الفنت وکسل زندگی میکرد. او در سن شش سالگی همراه با والدین و برادر کوچکترش به لیمریک ایرلند نقل مکان کرد و برای همیشه در آنجا زندگی کرد.
دارن تحصیلات ابتدایی را در آسکیتون، مکتبی که مادرش آنجا تدریس میکرد آغاز کرد. کالج را در کپسوود واقع در پلسکنری آغاز نمود. سپس برای مطالعه در رشته جامعه شناسی و انگلیسی در کالج روئهمپتن به لندن بازگشت. قبل از اینکه دارن یک نویسنده تمام وقت بشود به مدت دو سال برای شرکت تلویزیون کابلی در لیمریک کار کرد.
با اینکه دارن همیشه میخواست یک نویسنده بشود ولی فقط در اوقات فراغتش مینوشت. او اولین ماشین تایپش را در چهارده سالگی خرید ولی بعد از آن هرگز برای نوشتن داستان های کوتاه و خنده دار تلاش نکرد و به جای آن نوشتن کتابهای بلند را اغاز کرد که البته اشتباه بود زیرا هرگز آنها را به پایان نرساند. او واقعا از اولین پیروزی اش به عنوان پسر پانزده ساله ای که در مسابقه آر. تی. ای نمایشنامه تلویزیونی مینوشت لذت برد. نام نمایشنامه نسبتا ترسناک او "یک روز در مورگ" بود.
وقتی دارن اولین رمانش "تعقیب بی صدا" را به پایان رسانید تنها هفده سال داشت. این کتاب همزمان با "ویران کننده(ترمیناتور)" و اثر معروف استفان کینگ "برج تاریک" نوشته شد. با وجود به چاپ نرسیدن این کتاب دارن با باز هم به نوشتن ادامه داد و سرانجام در سالهای بعد خود را در حال کار بر روی رمانهای بیشتری یافت. هنگامی که دارن به کار نویسندگی در کنار تحصیل در کالج میپرداخت به طور متوسط هر سال یک کتاب مینوشت. این کتابها ایده ها اندازه ها و قالب های متفاوتی داشتند. وقتی نوشتن را طور تمام وقت آغاز کرد هر سال پنج یا شش کتاب مینوشت.
با اینکه دارن بعد ها به نوشتن کتاب نوجوان علاقمند شد ولی همیشه دوست داشت برای بزرگسالان کتاب بنویسد. در واقع موفقیت بزرگ دارن با کتابی که برای بزرگسالان نوشته شده بود و با نام واقعی اش یعنی دارن اوشاگنسی چاپ گردیده بود آغاز شد.
کتاب "ایوامارکا" با نام عجیبش توسط شرکت آریون خریداری شد و به چاپ رسید. این کتاب یک پیوند تاریک و مرموز میان "پدرخوانده" و "شب مرگ زنده" بود. "ایوامارکا" توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرد و این خود موفقیت بزرگی بود ولی متاسفانه این کتاب فروش زیادی نداشت. پس از آن کتابی با نام "خط افق جهنم" از دارن شان در فبروری سال 2000 چاپ گردید. با اینکه این کتاب به مراتب بهتر از کتاب قبلی بود ولی خیلی کمتر از کتاب اولش فروش رسید.
این نقطه از زندگی دارن ممکن بود مساوی با پایان شغل نویسندگی اش باشد ولی در جنوری سال 2001 دارن اولین کتاب نوجوان خود را با عنوان "سیرک عجایب" که برای تفریح نوشته بود همراه دو کتاب بزرگسال به چاپ رسانید. کتاب اول در یک مجموعه به نام "حماسه دارن شان" به چاپ رسید و جار و جنجال زیادی به پا کرد. زمانیکه وارنر براس به عنوان هفتمین شخص داوطلب ساختن فیلم کتاب شد دارن شان توجه رسانه ها را نیز به خود جلب کرد. .
در پنج سال بعدی دارن با نوشتن یک مجموعه دوازده جلدی راجع به خوناشام ها مشغول بود. او بالافاصله پس از نوشتن "حماسه دارن شان" به نوشتن "دمونتا" کتابی در مورد موجودات بیگانه که شامل ده جلد میباشد مشغول شد. از آغار سال 2006 کتابهای دارن شان در تمام قاره ها دیده میشد. در سی کشور به فروش گذاشته شد و به بیست زبان ترجمه شد. در کشورهای آمریکا و ایرلند حماسه دارن شان به عنوان پرفروش ترین کتاب نوجوان انتخاب شد. همچنین در کشور هایی نظیر جاپان، تایوان و مجارستان به عنوان کتاب بزرگسال به بیشتر از صد میلیون فروش رسید.
وبلاگ اصلی: دارن شان بلاگ
تولد: 2 جولای
جنس: مذکر
پیشه: هنرمند/ آفریننده
تحصیلات: مدرک لیسانس
نژاد/ نسب: سفید، هند و اروپایی
سکونت: ایرلند/ لیمریک
بلندی:170 سانتی متر
چشم ها: قهوه ای
بینایی: عینک در حال مطالعه
رنگ مو: قهوه ای تیره
مدل مو: مرتب- کوتاه
حالت پوست: لطیف
وضعیت: مجرد- گرفتار
علاقمندی ها: مطالعه، سینما، مسافرت، کمیک، موسیقی( راک و پاپ)
قهرمان ها: استفن کینگ
ورزش: فوتبال
نقل قول: حتی در مرگ کاش پیروز باشی.
مجموعه ی سرزمین اشباح :
۱.سیرک عجایب
۲.دستیار یک شبح
۳.دخمه ی خونین
۴.کوهستان اشباح
۵.آزمونهای مرگ
۶.شاهزاده ی اشباح
۷.شکارچیان غروب
۸.همدستان شب
۹.قاتلان سحر
۱۰.دریاچه ارواح
۱۱.ارباب سایه ها
۱۲.پسران سرنوشت
دانلود کتاب های نبرد با شیاطین
دانلود کتاب ۱: لرد لاس
دانلود کتاب ۲: دزد شیطانی
دانلود کتاب ۳: اسلاتر
دانلود کتاب ۴: بک
دانلود کتاب ۵: دد منش
دانلود کتاب ۶: رستاخیز شیطان
7.دانلود بخش اول
دانلود بخش دوم
دانلود بخش سوم
8.دانلود کل کتاب
ما اکنون در سال ۲۰۱۱ زندگی می کنیم. سالها پیش از این، زمانی بود که اگر کسی می خواست در مورد آینده و رخدادهای غریبش بنویسد، تاریخ ۱۹۸۴ را انتخاب می کرد. یا عده ای سال ۲۰۰۰ را سالی رویایی و عجیب می دانستند، اما حالا مدتها از آن زمان گذشته و ما در آینده آن گذشته ها زندگی می کنیم. اگر کمی به دور و بر خودمان نگاه کنیم پیشرفت هایی را در عرصه علم می بینیم که شاید سالها پیش تصورش را هم نمی کردیم. درست است که هنوز به مریخ نرفته ایم و تا تشکیل فدراسیون زمین و تسخیر کهکشانها فاصله زیادی داریم، اما به نظر می رسد بعضی وقت ها باید خط باریک میان علم و تخیل را در موضوعات علمی تخیلی برداریم. در ادامه این ایمیل با معرفی هشت رخداد علمی الهام گرفته از داستانهای تخیلی با ما همراه باشید.
1. نامرئی شدن
در سال ۲۰۱۰ دو پیشرفت جالب در زمینه نامرئی سازی اشیا حاصل شد. اولی تولید نمونه های اولیه از نوعی پوشش بود که می توانست با کانالیزه کردن نور، محتویات خود را نامرئی کند. نحوه کار بدین صورت است که این ماده که مانند یک ورقه فیلم نازک است، نور را به گونه ای دستکاری می کند که از اطراف ماده منحرف شده و دوباره به راهش ادامه می دهد تا به چشم ناظر برسد. به این ترتیب مشاهده کننده تنها نورهایی را می بیند که از پشت این ماده آمده اند و پس از دور زدن آن ماده دوباره به راه خود ادامه داده اند. دومی هم نمونه پیشنهادی سیستمی است که می تواند فضا-زمان را دستکاری کند. البته این سیستم ربطی به مسافرت در زمان یا چنین چیزی ندارد. بلکه وظیفه آن سریع کردن حرکت نور در یک طرف و کند کردن حرکت آن در طرف دیگر است. به این ترتیب یک فاصله به وجود می آید که می تواند حرکت یک جسم را از نظر پنهان کند. بگذارید کمی بیشتر توضیح دهیم. فرض کنید ما یک تکه نوار الاستیک ۱۰ سانتی متری داریم و می خواهیم ۱ سانتی متر از وسط آن را ببریم (پنهان کنیم). کاری که انجام می دهیم این است که دو لبه تکه های قبل و بعد از این قطعه یک سانتی متری را به طرف هم می کشیم تا به هم برسند. این همان کاری است که این سیستم با نور انجام می دهد، نور یک طرف جسم را کمی سریعتر و نور طرف دیگر را کندتر می کند، در نتیجه حرکت جسم دیده نمی شود. با توجه به سرعت بسیار بالای نور تغییری بسیار جزئی در این سرعت می تواند به خوبی حرکت یک جسم با سرعت کم و اندازه معمولی را از نظر پنهان کند.
2. تله پورت
به تازگی دانشمندان توانسته اند ذرات را بطور آنی در فاصله حدود ۱۶ کیلومتری جابجا کنند. این مقدار در مقایسه با چند سانتی متر یا چند متر رکوردهای قبلی، دستاورد بزرگی به شمار می رود. هر چند هنوز هیچ کسی نمی تواند مانند فیلمهای علمی تخیلی از این سر دنیا به آن سر دنیا برود، اما شاید دور نباشد زمانی که نوه ها با دهان باز و چشمان گشاد از پدر بزرگهای خود بپرسند: "می رفتید مسافرت؟ مسافرت دیگه کجا بود؟"
3. سلاحهای لیزری
بیشتر سلاحها در داستانهای علمی تخیلی از لیزر یا اشعه های مشابه استفاده می کنند و از باروت و فشنگ در آنها خبری نیست. حالا نیروی دریایی امریکا این توپ لیزری را دارد که می تواند هواپیماهای کوچک و بدون سرنشین را سرنگون کند. بوئینگ هم نوعی سلاح لیزری را برای دفاع از هواپیماهای مسافربری طراحی کرده است که می تواند اهداف کوچک را نابود یا منحرف کند.
4. ربات های خانگی
دیگر داشتن خدمتکارانی از جنس آهن و پلاستیک در انحصار شخصیتهای داستانهای آسیموف نیست. امروزه ما شاهد انواع رباتهای نظافتچی، پیشخدمت، مراقبت کننده و حتی آشپز هستیم. همین دیروز بود که ربات شکلات ساز را هم خدمت تان معرفی کردیم. البته تا آن روز که این رباتها بخواهند اتحادیه کارگری تشکیل بدهند و بر علیه انسان ها شورش کنند خیلی وقت باقی است و فعلا شما می توانید با خیال راحت یکی از انواع مدلهای ربات خانگی را سفارش بدهید.
5. اشعه باربر
بله درست خواندید. اشعه ای که قرار است اشیا را جابجا کند. مثل همان هاله های نورانی که برای جابجایی موجودات فضایی به کار می روند. اخیرا دانشمندان توانسته اند با ایجاد یک هاله لیزری در اطراف ذرات کوچک شیشه آنها را به حرکت در آورند. روش کار هم به این صورت است که این هاله هوای اطراف ذره را گرم می کند و با نشت هوای گرم از یک طرف هاله، مجموعه ذره و هاله قادر به حرکت با سرعت کم و در فاصله های نزدیک خواهند بود.
6. آلومینیوم شفاف
این دقیقا همان ماده ای است که در مجموعه پیشتازان فضا معرفی شده بود. یک ورقه آلومینیوم مقاوم، نازک، سبک و در عین حال شفاف، آنقدر شفاف که بشود از ورای آن اشیا را دید. این نوع آلومینیم که توسط آلمانی ها تولید شده است تا ۱۲۰۰ درجه حرارت را تحمل می کند و از استیل هم مقاوم تر است.
7. هوش مصنوعی
پروفسور هنری مارک رم که یک پزشک و در عین حال مهندس کامپیوتر است، قول داده که تا سال ۲۰۱۸ پروژه ایجاد ذهن آگاه و هوشمند را به نتیجه برساند. داستانهای علمی تخیلی زیادی از "هوش مصنوعی" گرفته تا انیمیشن "وال-ای" در مورد خطرات ایجاد یک هوش مصنوعی و خارج شدن آن از کنترل هشدار داده اند. شاید به همین خاطر است که بعضی رسانه ها دوست دارند اسم پروفسور هنری را بگذارند "دکتر فرانکشتاین جدید". هرچند این ذهن مصنوعی اصلا شباهتی به هیولای فرانکشتاین ندارد، اما ممکن است خطرناک تر از آن از آب در بیاید. بنابراین توصیه می کنیم تا ربات های خانگی به این هوش و حواس نرسیده اند، حتما سفارش تان را در بند ۴ تکمیل کنید. به هر حال هر چیزی چشم و گوش بسته اش بهتر است، حتی ربات.
8. حیات بیگانه
دانشمندان برای جستجوی موجودات زنده در سیارات دیگر، همیشه به دنبال الگوهای حیات زمینی گشته اند. مثلا در جستجوی ردپایی از اکسیژن یا آب یا مواد آلی در سیارات دیگر بوده اند. اما بعد از کشف نوع خاصی از حیات که به جای فسفر از آرسنیک استفاده می کند، تمام این تصورات دگرگون شد. در قسمتی از مجموعه پیشتازان فضا، فضانوردان یک موجود فضایی به نام هورتا را کشف می کنند که توسط دستگاه زنده یاب آنها قابل شناسایی نیست، چون در ترکیب بدن اش کربن نداشته و از سیلیکون تشکیل شده بود. همچنین در بسیاری از داستانهای علمی تخیلی موجودات فضایی خصوصیاتی متفاوت با انسانها دارند. مثلا بیگانگان در فیلم "نشانه ها" به سادگی با آب نابود می شوند. یا در داستانهای دیگر با موجوداتی آشنا می شویم که از موادی غیر از اکسیژن تنفس می کنند. حالا کشف نوع جدید حیات روی زمین (توسط ناسا) نشان می دهد که نویسندگان داستانهای علمی تخیلی، در مورد حیات واقع بین تر از دانشمندان بوده اند. به قول یکی از دانشمندان ناسا "داستانهای علمی تخیلی، منشاء الهام های زیادی برای ما هستند، بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید".
چند روز پیش مطلبی به عنوان “بزرگترین گنج های دنیا که گم شده اند” را منتشر کردم اما یکی از خوانندگان عزیز تذکر دادند که این لیست یک گنجینه کم دارد پس از ایشان خواستم لطف کنند و مطلبی در مورد آن برایم ارسال کنند تا به این لیست اضافه کنم. این گنجینه که ممکن است بزرگترین گنج دوران هم باشد در ایران مدفون شده و سرنوشت بسیار جالبی دارد.
گنجینه پادشاه بزرگ ایرانیان، داریوش سوم هخامنشی که در سالهای ۳۸۰ تا ۳۳۰ قبل از میلاد می زیست، شاید بزرگترین گنج تمام دوران ها باشد. بخشی از این گنج را امپراتور مقدونیان، اسکندر (۲۳۲ – ۳۵۶ ق.م) زمانی که در سال های حدود (۳۳۴ ق.م) کشور پادشاهی ایران را تسخیر و گنجینه های شوش، ایسوس (شهری در کشور ترکیه کنونی)، دمشق و تخت جمشید را چپاول کرد به تاراج برد.
امپراتور فاتح تنها در تخت جمشید حدود ۹,۰۰۰ تالنت طلا و ۴۰,۰۰۰ تالنت نقره به غنیمت گرفت. هر تالنت با معیارهای امروزی حدود ۲٫۲۶ کیلوگرم بود، یعنی بیش از ۱۰۰۰ تن یا به حساب دیگر بیش از ۵۰ کاروان بزرگ از حیوانات بارکش که فقط غنیمت یکی از شهر های ایران را با خود حمل می کردند.
اما آمار نهایی شهر های ایران کمی تکان دهنده است. مورخ و وقایع نویس باستانی یونان، «دیودور» چنین نگاشته است که “اسکندر کبیر گنجهای حاصل از تمام گنج خانه های تسخیر شده ایران را بر بیش از ۳,۰۰۰ شتر بارکش و ۱۰,۰۰۰ جفت قاطر (بیش از ۲۳,۰۰۰ حیوان بارکش) سوار کرد و به کشور خود برد. اسکندر در آن زمان در ایران بدون احتساب بخشی از گنجینه ها که داریوش سوم به نقاط امن برده بود، ۷۵۰,۰۰۰ تالنت (حدود ۱۹,۶۵۰ تن) یعنی تقریبا ۹۸۰ کامیون باری ۲۰ تنی پر از طلا و نقره به غنیمت گرفت، البته بدون محاسبه سنگ ها، جواهرات و هزاران شی گران بهای دیگر!
بنا بر نگارش های باستانی، وقتی که او بعد ها با ارتش خود به مصر لشکر کشی کرد، دستور داد که سپرهای حفاظتی سربازانش را با نقره خالص آب کاری کنند که نشان از عظمت غارت لشگر مقدونی در ایران بود.
اما سرنوشت باقی گنجینه ها چه شد؟
داریوش با کاروان کوچکی از گنجهایش به اقامتگاه تابستانی خود در هگمتانه (شهر همدان کنونی) رفت. بنا به نگارش های باستانی “داریوش هخامنشی قبل از آن که بمیرد دستور داد که تمام طلاها، نقره ها و اشیای قیمتی دیگر را در نزدیکی شهر دفن کنند. وقتی که اسکندر اقامتگاه تابستانی را به تسخیر در آورد، هیچ اثری از گنج بر جای نمانده بود. اسکندر نیروهایش را وادار کرد هفته ها در اطراف شهر بدنبال گنج مدفون بگردند که جستجویی بی حاصل بود.”
این گنجینه که به گفته کارشناسان حدودا نصف دارایی خاندان هخامنشی بوده، برای بازسازی ایران و جمع آوری لشکری انبوه توسط داریوش حمل می شده است.
نزدیک به ۲۵۰ سال بعد، سردار رومی مارکوس لیزینیوس کراسوس (۵۳ – ۱۱۵ ق.م) به جستجوی این گنجینه طلا پرداخت و برای آن حتی با پارتها، یکی دیگر از اقوام آسیای صغیر جنگ کرد؛ پارتها در آن زمان سلسله پادشاهی جدیدی را در ایران بر پا کرده بودند (سلسله اشکانیان). سرداران رومی ژولیوس سزار ( ۴۴ – ۱۰۰ ق.م)، مارکوس آنتونیوس (۳۰ – ۸۳ ق.م) و همچنین امپراتور روم، نرون (۶۸ – ۳۷ میلادی) نیز، همگی بدون هیچگونه موفقیتی به جستجوی گنج افسانه ای داریوش پرداختند.
در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲ شمسی) شاه وقت ایران دستور کاوش این گنج را داد؛ یک هیئت آمریکایی با پیشرفته ترین تجهیزات حفاری و اکتشاف به کار پرداخت، اما نتوانست گنج را پیدا کند.
به این ترتیب: گنجینه طلای داریوش تا به امروز همچنان در مکانی به شعاع ۱۰۰ کیلومتر، در اطراف شهر همدان خفته است. گنجینه ای که معلوم نیست کی و کجا بیدار شود و جهانیان را محو عظمتش کند.
روش تحقیق، تحلیل تاریخی است و فن پژوهش بر مطالعات کتابخانه های و تاریخی استوار است.
ایرانیان نقش مهمی در ایجاد حکومت عباسیان داشتند و خلفای عباسی برای تداوم حاکمیت خود و راضی نگه داشتن ایرانیان سعی کردند به آداب و رسوم ایرانی عمل کنند که از جمله این آداب و رسوم جشنها و اعیاد ایرانی بودند.
خلفای عباسی (تا پایان متوکل) اعیادی چون نوروز، مهرگان و سده را مانند پادشاهان ساسانی جشن میگرفتند. عوامل خاصی باعث تشویق و ترغیب آنها به برگزاری این گونه جشنها و اعیاد شد که می توان به عوامل اقتصادی، دینی، سیاسی و اجتماعی اشاره کرد.
ایرانیانی که در دربار خلفای عباسی دارای مقامات بزرگی بودند نیز نقش مهمی در نقود این جشنها و اعیاد داشتند که میتوان به وزیران، دبیران، امیران و سرداران نظامی، مؤیدان و دهقانان ایرانی اشاره کرد.
به نظر میرسد که اولین خلفای عباسی تا هارون الرشید به شکل ظاهری و بیشتر برای کسب یا جلب رضایت ایرانیان به برخی از جشنها و اعیاد ایرانی اهمیت میدادند و از دوران خلافت هارون الرشید که با وزارت خاندان برسکی همراه بود، برخی از جشنهای ایرانی مثل نوروز، مهرگان و سده به عنوان یک سنت در دربار خلافت عباسی مرسوم شد.
نوروز واژه ای است مرکب از دو جزء که روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آنگاه از آفتاب به برج حمل انتقال مییابد گذارده میشود. واصل پهلوی این واژه نوک روچ یا نوک روز بوده است.
نوروز واژه ای است مرکب از دو جزء که روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آنگاه از آفتاب به برج حمل انتقال مییابد گذارده میشود. واصل پهلوی این واژه نوک روچ یا نوک روز بوده است.
بیرونی در تعریف نوروز نقل میکند "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند، زیرا که پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست..."
مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائیها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میان رودان سال را به دو قسمت تقسیم میکردند که هر یک با انقلابی شروع میشد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته میشد.
هنگام جشن نوروز در انقلاب صیفی را گفته های بیرونی و خیام و مسعودی تأیید میکند.
برخی معتقدند که جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده است که در ایران قبل از ورود آریائیها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائیها که در فلات ایران ساکن بوده اند به آن عمل میکرده اند و جشن نوروز و مهرگان را بعداً سومریها از اقوام غیرآریایی اقتباس کرده اند و دو عید ازدواج مقدس و اکتیو را پدید آوردند و بعد در بین النهرین این دو عید به صورت واحدی در آغاز سال درآمد، درحالی که در ایران به صورت دو عید جداگانه برقرار ماند.
نوروز عامه و نوروز خاصه
در مورد اینکه جشن نوروز از اول فروردین تا چند روز طول میکشید میان مورخین و اختلاف نظر است.
برخی مورخین و محققین سازمان جشن نوروز را به سی روز می رسانند.
این گروه معتقدند که پنج روز اول را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه نامیده اند.
به نظر میرسد که اگر در دربار پادشاهان یک ماه جشن گرفته میشد مستلزم آن نبود ک همه مردم یک ماه تمام را جشن بگیرند، بلکه در پنج روز اول همگی جشن برپا میکردند و مابقی که نوروز خاصه یا بزرگ بود را در دربار برگزار میکردند.
برخی دیگر نیز معتقدند که زمان جشن نوروز شش روز است و پنج روز اول را نوروز عامه و ششم فروردین را نوروز خاصه میگفتند.
نوروز در اساطیر
آخرین گاهنبار سالگرد آفرینش انسان است، که پنج روز آخر سال یعنی پنج روز کبیسه را در بر میگیرد. بهترین و زیباترین مورد، مورد آفرینش است و سالگرد این پنج روز پایانی سال که دوازده ماه سی روزه را در پشت دارد، مدخلی بر نوروز است.به نظر می آید شش جشن گاهنبارها که بر پایی آنها در این زرتشتی تکلیف دینی الزام آور بوده است همراه با هفتمین جشن از نوروز نام داشتن و خبر سال تازه را به همراه داشت زرتشت به دین خود اختصاص داده بود زیرا نوروز مجموعهای جشنهای هفتگانه را که به آموزههای بنیادی او درباره هفت امشاسپند بزرگ و آفرینش هفتگانه پیوند داشت را شامل میشود.
چهارشنبه سوری یا جشن سوری
در مورد زمان جشن چهارشنبه سوری و علت نامگذاری این جشن میان محققین اختلاف نظر وجود دارد که میتوان این اختلاف نظرها را به دو دسته تقسیمبندی کرد. الف) برخی معتقدند که زمان برگزاری این جشن بیست و ششم اسفند ماه یعنی آغاز جشن فروردگان که در آخرین پنج روز اسفند ماه و پنجه مسترقه است که جمعاً ده روز میشود و همان طور که قبلاً گفته شده مطابق سنت ایرانیها از دیر زمان برای استقبال فروهرها و راهنمایی آنها آتش روشن میکردند و مراسم خاصی را میگرفتند.
ب) برخی دیگر معتقدند که این جشن در آخرین شب سال یعنی آخرین روز از سال که جشن آفرینش انسان است انجام میگیرد، یعنی در سیصد و شصت و پنجمین روز از سال و شب آخرین روز که فردا صبح آن نوروز است بر پشت بامها آتش میافروختند و آمدن سال نو را به دهات اطراف و مردم دور و نزدیک خبر میدادند.
عوامل اجتماعی نوروز
علاوه بر اینکه بیش از نیمی از قلمرو حکومت عباسیان را ایرانیان در برداشتند و نفوذ جمعیتی آنها باعث اشاعه جشنها و ایجاد و دیگر آداب و رسوم در دربار فرآیند تمدنسازی قرار گرفته بودند و ابزارهای لازم را در اختیار نداشتند مجبور بودند از افکار و تجربیات ایرانیان سود ببرند در نتیجه در این موضوع باعث اشاعه فرهنگ و تمدن ساسانی در تمدن عباسی شد که اولین مظاهر این فرهنگ و تمدن جشنها و اعیاد بودند.
از طرف دیگر عباسیان بعد از آنکه توانستند بر دشمنان خود فابق آیند و به مرحله آرامش رسیدند خواستند از دستاوردهای قدرت خود سود ببرند و تجملگرایی روی آوردند و در این زمینه جشنها و اعیاد ایرانی به خوبی آنها را راضی میکرد و این موضوع دلیل دیگری برای گسترش جشنها و اعیاد ایرانی در دربار عباسی بود.